اسكندر بيگ تركمان
109
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
تك و دو اسبان خود را از كار انداختند در خلال اينحال قراولان خبر رسانيدند كه على سلطان اوزبك ديگر باره بر بارهء خلاف و بد طينتى برآمده با لشكر پرخاشجوى بكومك اياى اوخلو رسيد بدرخان بىتأمل سوار شده بمقابلهء لشكر اوزبك شتافت على سلطان از تهور و جلادت بهادران جنود قزلباش انديشهمند گشته احتياط ورزيده بر گرد اردوى خود خندق حفر نموده پس خندق را استحكام داده قلعهگونه مرتب ساخت از اينطرف غازيان بكنار خندق رفته جنگ در انداختند و اوزبكان از پس خندق غازيانرا بتير و تفنگ گرفته در اثناء محاربهء اوزبكان ايا با دويست نفر از عقب لشكر در آمده هر چند امراء ببدرخان گفتند كه مخالفان ابواب مكر و حيل گشودهاند جمعى را بفرستيم كه عقب لشكر را از آسيب مكر و حيله ايا صيانت نمايد اين حكايت را اعتبارى نكرد و مخالف را وقعى ننهاد و بجنگ اوزبكيه ميپرداخت تا آنكه ايا از عقب سايس خانه و ركابدار درآمده قلقچيانرا بشته گرفت و قلقچيان از سهم تير تركمانان بر هم خورده بر سر سواران كه در كنار خندق و بعضى از خندق گذشته با اوزبكيه دست و گريبان بودند ريختند اوزبكان نيز دلير شده تير و تفنگ بسيار انداختند و سلك جمعيت ايشانرا از تير دلدوز و تفنگ جانسوز از هم پاشيدند چون امراء و غازيان بآداب و قاعدهء سپاهيگرى پيش نرفته شيوهء احتياط مرعى نداشته بودند شكست عظيم خورده خود را بىاختيار به آب گرگان كه معبر و محل گذار نبود زدند و جمعى كثير غريق گرداب فنا شدند قريب بيكهزار نفر جوانان قزلباش در اين معركه قتل و دستگير شدند از جمله امراء ابراهيمخان و رستمخان مقتول گشته بدرخان و يادگار محمد خان و ديگران گرفتار شدند باقى امراء بسلامت بدامغان رسيدند على سلطان اوزبك از جنگ گاه عود نموده غنايم موفور از اموال و اسباب و اسبهاى كوتل با زينهاى سيم و زر كه از دست جلوداران رها شده در آن صحرا ميچريدند بدست مخالفان افتاد و چون ايا را صورت غلبه روى نموده اقتدارى يافت دختر خواجه محمد ولد خواجه مظفر تبكچى بعنف خواستگارى كرد او از وحشت ايا ابا مينمود بالاخره باكراه رضا داد و ايا آن عفيفه را بحبالهء خود درآورده ملازمان سلسلهء تبكيچيه نزد او جمع آمده ملازمت ميكردند اما آن عورت شب و روز در اين فكر و انديشه بود كه خود را از چنگ او رهائى بخشد ايا بفراست غدرى از او به خود دريافته تهديد كشتن كشته شدن اياى اوخلو بملازمان او كرد ملازمان از بيم جان با او در ميان نهادند كه اگر امشب كارى نساختيم فردا همه كشته ميشويم خاتون بملازمان وعده كرد كه نصف شب اسبى چند بدر خيمه آورده مهيا و آماده باشيد كه من شما را وقت كار خبردار كنم ايشان حسب الفرموده عمل نموده نصف شب كه ايا در خواب و پاسبانان از بارندگى نمدها بر سر كشيده به خود فرو رفته بودند از زمزمهء آن مردم محبعلى نامى جرأت كرده باشارهء آن شيرزن بخرگاه خوابگاه او درآمده سرش را بيك ضربت شمشير از پيكر بدن جدا كرده بانوى خود را با سرشوى بپاسبانان و رفقا رسانيده بسرعت برق و باد باستراباد شتافتند و محبعلى سر آن شوريده سر را بدرگاه جهان پناه آورده در دار السلطنهء قزوين به نظر شاه فريدون جاه جمشيد تمكين رسانيده جايزه و جلدو يافت و در استرآباد آتش فتنه آن بد نهاد فرو نشست على سلطان و اوزبكان زر دوست طامع در باب استخلاص گرفتاران حرف طمع در ميان آوردند چون بمسامع جلال رسيد شاه جنت مكان حبهء ببهاى آن حكايت نداد متعلقان و اقوام هر كدام زرها فرستاده گرفتارانرا خلاص كردند اما در خدمت اشرف آبروئى نيافتند [ 84 ] و از بىتوجهى شاه جنت مكان در اندك روزى بديار عدم شتافتند .